نبض دريا

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك

دوستان

هم زبون

مسافر ثانيه ها

اشكهاي تابناك

پرشين‌بلاگ

معلم ادبيات

دل نوا

رازستان

دانشجو

ساقي

شهاب

كيميا

جهان

طلوع

 

دوشنبه ٩ آذر ،۱۳۸۳

می روی ...

می روی چه سخت !

سخت می روی تو، يار

سخت سخت ..

و من با خيال روی تو

می روم به کوچه باغ يادها

به آن زمان

که پرسه های بی خيال ما

پر ز خنده های شهد و آشتی

پر ز عشق و شور و همدلی

پر ز فطرت بهارگونه بود ...

و اين زمان

چه سخت می روی تو يار

چه گنگ می روی به سوی سرنوشت

می روی به سمت رونق سکوت ؛

می روم به اوج قله های درد ...


پيام هاي ديگران ()

راحله


چهارشنبه ٤ آذر ،۱۳۸۳

و من نمی پرسم چرا ...

نبض نگاهت را می گيرم ؛ تند می زند .

در لرزش دستانت گم می شوم .

می گويی باران ؛

دلم خيس می شود

احساسم نيز .

نبض نگاهت را می گيرم

و در آرامش سايه بان سکوتت

پی می برم که سهم عاشقی را از من دزديده ای

و من نمی پرسم چرا ...

می دانم که پرسيدن

مرا تا هميشه ، از روشنای ژرف نگاهت

تبعيد خواهد کرد ...


پيام هاي ديگران ()

راحله


شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸۳

عيد رمضان مبارک باد ...

پروردگارا ! هلال محرابی رمضان به محاق نشست و اندوه فراق بر نهان خانه ی دلدادگان صيام و غفران يار ، نازل شد ؛ و اينک داس ماه نو ، کشتگاه صالحان را به غمزه می درَوَد .

معبودا ! آوای منادی سعادت و صبر را شنيديم و مشتاق و بی تاب بر خوان احسانت نشستيم و با ساغر دل ، باده ی وصل نوشيديم . اگر با آداب ضيافت بيگانه بوديم و حريم عظمت ميزبان را نشناختيم ، بر ما ببخشای که بی بصيرتيم و بر « اعمی » کسی رحم نکند الا « بصير » .

از اينکه بر ما ضعيفان منت نهادی و در ميهمانی ملکوت ، فراخواندی شاکريم و شرمسار . ذره ای بوديم که در توفان رحمت رمضان به سماع وجد در آمديم ؛ قطره بوديم که با سيلاب لطف و عطوفت ، در نهر نور به اقيانوس عشق رهسپار شديم .

خدايا ! از صالحان نيستيم ؛ اما مباهاتمان ، دل سپاری به دوستان توست .

پروردگارا ! خطا کرديم ، ناديده انگاشتی ؛ گريختيم ، به راهمان آوردی ؛ دل را سياه کرديم ، سفيدمان نماياندی . تنها اميدمان اين ست که شمه ای از عطش عاشورا چشيديم و همصدا با نوای يتيمان کوفه ، بر انشقاق خورشيد ولايت گريستيم .

ای اهل پروردگار اهل کبريا و عظمت ! صاحب جود و جبروت و عفو و رحمت ! ما را از ثمرات صيام و افطار و سحر و استغفار و غفران که به اوليا و خاصان آستانت عطا کردی ، نصيبی رسان و « فطر » را برايمان مقام « عرفان » و جايگاه درک « ولايت » قرار ده !

ای فاطر زمين و آسمان ، ای آفريننده ی رمضان و فطر ! ديدگانمان را بينای حقايق و قلبمان را پذيرای نور قرآن و عترت نما و احساس و انديشه مان را ولايی و والا فرما ... آمين !


پيام هاي ديگران ()

راحله


پنجشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸۳

تسليت باد شهادت امير عشق (ع) ...

آسمان تيره و تار است و زمان بيقرار .

کوفه بی تاب است .

سحر به خود می پيچد . ماه به خود می لرزد .

تقدير دست و پای خويش را گم کرده است .

زمان در جا می زند .

مرد ، بايد برود . کسی او را می خواند .

کوچه های کوفه را می پيمايد ، تا مسافر جاده های نور شود .

کوفه مضطرب ست .

زمين نفس نفس می زند .

گل حضورش ، در گلستان مسجد شکوفا می شود .

شبنم نماز صبح از گلبرگ لبانش می تراود .

ناگهان قلب محراب می تپد ... « فزت و رب الکعبه » ... فرق آسمان را شکافتند ...

چهره ی آفتاب را خون گرفت .

شفق گريست و زمان فرياد برآورد :

« بای ِِ ذنب ِ قتلت » ...

و ... افسوس که کوفه تو را نفهميد ...


پيام هاي ديگران ()

راحله


سه‌شنبه ٥ آبان ،۱۳۸۳

دير نکن ...

و من آيه های عشق را گه گاه - و نه هميشه -

در قنوت نيازم زمزمه می کنم

و به دنبال ردی از نگاه تو

درخم کوچه های آينه

و بر پوست جاری باران

عاشقانه ترين رکعت را به جا می آورم ..

سجاده ی اشتياقم هنوز باز ست ؛

دير نکن

زود بيا ، که نگاه منظومه ی عشق

هنوز که هنوز است

بر مدار انتظار می چرخد

...

دير نکن ...


پيام هاي ديگران ()

راحله


سه‌شنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸۳

الهی ! ...

الهی ! اينک که در دريای لطف و بخشش تو به سر می بريم و دستهای نياز خود را به سمت تو دراز می کنيم ، عنايتی بر ما کن و دلهای نيازمندمان را با رحمت خود شستشو ده .

الهی ! دست نياز به آستان تو دراز کرده ايم و از تو ياری می طلبيم . اينک که پای در دام گناهان خويش داريم و زنجير غفلت بر دستان خويش بسته ايم ، ما را چه توانی است برای ره پيمودن به سوی تو ؛ تو دستگيرمان باش !

الهی ! شکسته تر از آنيم که بی مدد تو بال از زمين برگيريم و هفت آسمان معرفت را به پرواز درآييم .

هفت شهر عشق را يافته ايم ، ولی پای دويدنمان  کجاست ؟! کوله بار گناهان بر دوشمان سنگينی می کند و آن قدر آهسته می رويم که عمرمان کفاف نمی کند .

ای کريم ! بگذر از کرده ی ما که اينک محتاج اين دريم ؛ ما را از مغضوبين خود قرار مده !

خداوندا ! ما را در جمع ضالين قرار مده و از درگاهت بيرون مران ...

ای آمال عارفين و عاشقين ! ما را به نهايت وصل خود برسان و در زمره ی عابدان خود قرار بده ؛ اياک نعبد و اياک نستعين ...

ای ستار ! پرده بر ما بپوشان که آبروی ما در گرو پرده پوشی توست .

آبرو می رود ای ابر خطا پوش ببار                   که به ديوان عمل نامه سياه آمده ايم .


پيام هاي ديگران ()

راحله


دوشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸۳

من شنيده ام ...

من شنيده ام که می شود

انتظار پروانه های خشک شده را

از لای کتاب خاطره ها به پرواز در آورد

و دمی آسود بر گليم نخ نمای رويا ها..

من شنيده ام که می شود

اهلی ترين گريه را در پيشگاه چکامه های بلند حضور

قربانی کرد

و خواهش خانه ی قديمی دل را

با حضور شناور تو ، اجابت نمود ...

من شنيده ام که می شود

خيال خالی پنجره ها را با حضور دوباره ی اطلسی و ناز ، سرود ؛

خواب نا تمام امواج را

در آرامش موقت ساحل تمام کرد

و راز تکرار عشق را

در چشمهای مه گرفته ی تو ، مشق کرد ...

با تمام اين شنيده ها ،

من شنيده ام که می شود چشمهای تو را بوسيد

و خيس شد در پس بارانی شدنشان

و می شود غيبت عشق را در نگاه تو

با قطره ای باران و خاطره ی عصری پاييزی

به بی نهايت حضور پيوند داد ...

...


پيام هاي ديگران ()

راحله


دوشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸۳

... و ... خاطره ای که تکرار شد ...

در يک صبح زود،

در گرگ و ميش يك وداع،

و در هنگامه اي كه خواب عميق شب را فاجعه يك شكست بر هم مي زند،

به سوي جنوني مقدس هجرت خواهم كرد،

و در مرز ازدحام سكوت ، دلواپسي بركه را به جا خواهم گذاشت.

در يك صبح زود،

دور از قلمرو پريشان ديدار

احساسم را در زخمي ترين انزواي بي تفاوتي گم خواهم كرد،

بي آنكه فرصتي براي جستجو
به دل بدهم.

در يك صبح زود،

فصل كهنه تقويم را ، كه تنها به ردي از مرگ يك برگ مي انديشد
ورق خواهم زد،
و دردواره اي خواهم سرود

براي خواب آشفته شاخه اي كه تنها سهم بارانيش
قطره است.
در يك صبح زود،

كه چشمهاي نجيب باران ، بغضهاي پنهان دريارا گريه مي كند،

وسعت خاموش مردابهاي بي مهتاب را ، به ميهماني خدا خواهم برد،

در يك صبح زود،

به سوي جنوني مقدس هجرت خواهم كرد،

سري به غربت عارفانه ياس خواهم زد،

و در انكار گل سرخ،

طرح زخم يك پرواز را به شهادت خواهم گرفت.

در يك صبح زود،

در گرگ و ميش يك وداع ،

به سوي جنوني مقدس،
به سوي تو،
هجرت خواهم كرد!!!

...


پيام هاي ديگران ()

راحله


پنجشنبه ٩ مهر ،۱۳۸۳

ميلاد حضرت عشق ؛ مهدی موعود ( عج ) مبارک باد ...

مهدی جان !

اسکله را غروب به خواب کشانده است ، چه کسی بيدار خواهد ماند که طلوع « بلم » های آفتاب را ببيند ؟ کدام موج ، پايان انتظار شن و ماسه ها را بشارت خواهد داد ؟ کدام ناخدا دورادور برايمان دست تکان خواهد داد ؟

کران تا کران سرزمين مادری مان ، ابری ست ؛ بوی « باران » می آيد ... ابرها را چه کسی خبردار می کند ؟! بابونه های سوخته هنوز ايستاده اند و بهار نيامده را ورق می زنند ...

الا يا حضرت « باران » !

صبح يا غروب ... امروز يا فردا ... دير يا زود ... و ما هم چنان آمدنت را انتظار می کشيم ...

آسمان ابری ست .. بوی « باران » می آيد . ريشه ها می خشکند . بوته های دلمان آتش گرفته ، اما دريغ از نم نم اشکی ! ...

کوزه های تب زده را کدام دست ، پرآب خواهد کرد ؟ کدام چشمه به رفع تشنگی ريگزار قيام خواهد نمود ؟ کدام هوای مطلوب ، پيغام « باران » را به ارمغان خواهد آورد ؟ شمال و جنوب جهان ابری ست ... بوی « باران » می آيد ... تمام ساحلهای غريب می دانند که هوا بارانی است و دريا بازمی گردد ... فانوسها شروه می خوانند که :

امشب از کعبه ی اشراق ، نوری مشرقی می تابد ! امشب ، پنجره ی آسمان تا صبح باز است ، تا ثانيه های شتابان ...

 مردی می آيد ؛ مردی که نگاه اهورايی اش ، رشته ی حيات را به ساقه ی بازوان طبيعت گره خواهد زد . مردی که سالها غصه و صبوری را بر شانه های سترگش خواهد کشيد و روزی هياهوی آمدنش ، همه ی هستی را پر خواهد کرد ...

فردا خورشيد ، طلوع نور را شاد باش می گويد و باد تصنيف عشق می سرايد . امشب از ماه ، قطره قطره آفتاب می چکد ...

ماه پنهانم ! خسته ام ازاين همه تشبيهات و استعارات ! خسته ام از اين همه واژه که نمی تواند حقيقت تو را بسرايد ...

ای بودنت ، فخر زمين ! ای معجزه ! ای انتظار مانده بر پلکهای پنجره !

آشيانه هامان گشوده است به سمت آمدنت ... رسيدنت مبارک ای وعده داده شده ! ای نور ! ای زاده ی نور ! ای عدالت گستر !

يا مهدی (عج ) ! خوش آمدی ....


پيام هاي ديگران ()

راحله


سه‌شنبه ٧ مهر ،۱۳۸۳

...و تو ... آمدی ...

خوب می دانم ، خواهی آمد

در سحرگاهی بهاری ،

بر وجودم شبنم احساس نابت را

لمس خواهم کرد ...

تو به من عمری دوباره ،

لحظه ای پر شور خواهی داد ...

خاطراتم را

با تمام سبزی ش تکرار خواهی کرد ...

من دوباره در نگاهت غرق خواهم شد

تو دوباره ، دل شکستن را برايم ، زنده خواهی کرد

ای همه بود و نبود اين تن خسته !

با تمام جزء جزء هستی ام

آن دل شکستن را

دوست خواهم داشت...

گر چه ره تاريک و من تنها و بی تابم

اما ...

خوب می دانم خواهی آمد ...

در سحر گاهی بهاری خواهی آمد .


پيام هاي ديگران ()

راحله


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]